المحقق السبزواري
403
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
افاضل بود ، عظيم حرمت داشتى و در تعظيم و تكريم او هيچ اهمال نكردى . وقتى او را به رسالت فرستاده بود . چون بازآمد ، به نفس نفيس او را استقبال نمود . ابو الفضل پهلوى او مىراند . سلطان سهبار در گوش او سخن گفت و خواجه گفت : « نه . » چون به وثاق باز آمد ، جماعت شاگردان از وى سؤال كردند كه ، سلطان با تو چه گفت ؟ گفت : « مرا مىگفت : مرا بگذار تا فرود آيم و غاشيهء « 1 » تو بر دوش گيرم تا مردمان اعتقاد من در حقّ تو بدانند . و من مىگفتم كه ، تو اولوا الامرى . نشايد پادشاه و مالك رقابى شكوه ملك را نقصان دارد . » و از كمال تواضع آن پادشاه دادگستر بود كه آفريدگار عالم هرروز دولت او را قويتر مىگردانيد و رايت رفعت او بالاتر مىرفت . حكايت ثابت بن قرّه حرّانى « 2 » در علوم حكمت و فنون فلسفه و طبّ و نجوم ماهر بود و ليكن به قول صاحب كتاب عيون الانباء بر دين اسلام نبود و مذهب صابئان داشت ، و معتضد خليفه [ خلافت : 279 - 289 ق . ] ، كه از اعاظم خلفا بود ، در تعظيم و احترام او بغايت مىكوشيد و در مجلس خليفه كه وزير اعظم و اكابر ايستاده بودند ، او را پيش خود مىنشاند بنابر تعظيم علم . در كتاب عيون الانباء نقل كرده از ابو اسحاق كاتب كه ، روزى ثابت با معتضد راه مىرفت در فردوس - و آن باغى بود در خانهء خليفه - و معتضد تكيه بر دست ثابت كرده و با هم راه مىرفتند . ناگاه ، معتضد به شدّت دست خود را از دست ثابت بيفشاند چنان كه ثابت را هول و فزع شد ، و معتضد بسيار مهيب بود . آنگاه ، معتضد به ثابت گفت : « يا ابا الحسن ! دست خود را بر دست تو گذاشتم و بر آن تكيه كردم و
--> ( 1 ) . بر هر نوع پوششى از جمله پوشش تن و زين و شمشير گفته مىشود . حمل غاشيه در پيشاپيش امرا و سلاطين از جمله رسوم سلطنتى بوده است . ( 2 ) . از مترجمان و علماى معتبر كه در رياضيات و طب و حكمت دست داشت و اكنون ترجمهها و تأليفات بسيارى از او در دست است . نزد معتضد عباسى ( خلافت : 279 - 289 ق . ) مقامى و الا داشت و كتاب ذخيرهء او در پزشكى از جمله كتب نادر در اين علم بهشمار مىرفت . وى متولد 211 و متوفى به سال 288 ق . مىباشد . ر ك : شهرزورى ، صص 353 تا 355 .